هاروكی موراكامی:

می توانم به آن دنیا بروم!

می توانم به آن دنیا بروم!

به گزارش مجله سرگرمی، «هاروکی موراکامی» از حضور در جمع لذت نمی برد، اما خود سال هاست که با آثار خواندنی و جذابش میلیونها مخاطب را در سرتاسر جهان از تنهایی نجان داده است. این نویسنده که ادبیات ژاپن را به جریان اصلی جهانی وارد کرد و اینروزها با پیری و جایگاه خود در دنیای ادبیات دست وپنجه نرم می کند، در گفتگویی از روند خلق کتاب هایی سخن می گوید که ما آنها را به عنوان شاهکار می شناسیم.


به گزارش مجله سرگرمی به نقل از ایسنا، وقتی «هاروکی موراکامی» می نشیند تا بنویسد، هیچ ایده ای ندارد که مقرر است چه اتفاقی بیفتد. این به نظر یک اعتراف اعجاب انگیز برای یک رمان نویس باتجربه است، بخصوص برای «موراکامی» که به عنوان یک نماد ادبی جهانی بیشتر از ۴۰ کتاب نوشته و ده ها میلیون نسخه از آثارش به ده ها زبان فروخته شده است. حالا که نزدیک به نیم قرن از آغاز کارش می گذرد، پروسه خلاقیت «موراکامی» بازهم یک راز باقیمانده است، حتی برای خودش.
«هاروکی موراکامی» در مصاحبه ای در ماه دسامبر در نیویورک اظهار داشت: «من هیچ برنامه ای ندارم، فقط می نویسم و در حین نوشتن، چیزهای عجیب و غریب خیلی طبیعی، خیلی خودکار اتفاق می افتند.»
این نویسنده افزود: «هر بار که داستان می نویسم، وارد دنیای دیگری می شوم، شاید بتوانید آنرا ناخودآگاه بنامید و هر چیزی ممکنست در آن دنیا اتفاق بیفتد. من چیزهای زیادی را آنجا می بینم، بعد به این دنیای واقعی برمی گردم و آنها را می نویسم.»
«موراکامی» خودرا یک استاد نثرنویسی یا داستان گوی نابغه نمی داند. به قول خودش، تنها مهارت منحصربه فرد او، توانایی اش در مسافرت بین دنیاها و گزارش دادن است. این نویسنده اظهار داشت: «فکر نمی کنم که دقیقا یک هنرمند باشم. فکر می کنم یک آدم معمولی هستم. من نابغه نیستم و آنقدرها هم باهوش نیستم، اما می توانم آن کار را انجام دهم، می توانم به آن دنیا بروم.»
آن چه در ادامه می خوانید روایت «الکساندرا آلتر»، خبرنگار نشریه «نیویورک تایمز» از ملاقاتش با «موراکامی» است:
من و «موراکامی» در یک سالن تفریحی زیرزمینی و وسیع در یک هتل در منهتن با هم ملاقات کردیم. فضایی که با عنایت به علاقه او به غارها و تونل ها، که موتیفی تکرارشونده در کارهایش است، به طرز عجیبی مناسب به نظر می رسید. این مکان ساعت ۱۰ صبح، به طرز عجیبی خلوت بود. در لحظه ملاقات، نور روی دیوار می رقصید.
«موراکامی» که لباس معمولی هودی و کتانی پوشیده بود، در فضای نیمه تاریک احساس راحتی می کرد. او حدودا بی حرکت نشسته بود و نگاهش گهگاه بسمت بالا می رفت، انگار که می خواهد فکری شناور را بگیرد. آهسته و سنجیده صحبت می کرد و پاسخ ها را بیشتر به انگلیسی می داد.
«موراکامی» از حضور در جمع لذت نمی برد و به نظر نمی رسد از صحبت کردن درباره ی خودش یا معنای آثارش لذت ببرد. او از رفتن به برنامه های تلویزیونی اجتناب می کند، هرچند ناخواسته در ویدئوهایی حضور دارد. اما در ماه دسامبر، او با اکراه دو سخنرانی عمومی در نیویورک در مقابل جمع بزرگ مخاطبان و مجذوب خود انجام داد.
این نویسنده اظهار داشت: «من در معاشرت خوب نیستم و بدین سبب مهمانی رفتن یا سخنرانی کردن را دوست ندارم، اما گاهی مجبورم این کارها را انجام دهم. بقیه سال را در خانه هستم و فقط کار می کنم. یک جورهایی معتاد به کارم.»
طی رویدادی که در ۱۱ دسامبر برگزار گردید، «موراکامی» در مقابل جمعیت انبوهی درباره ی جهانی شدن ادبیات و فرهنگ ژاپن صحبت کرد؛ تحولی که خود «موراکامی» به ایجاد آن کمک کرد. این نویسنده، پیش از این رویداد، هنگام دریافت جایزه یک عمر موفقیت از مرکز داستان نویسی، سخنرانی کوتاهی انجام داد. (از میهمانان مراسم اهدای جوایز خواسته شده بود که از موراکامی عکس یا فیلم نگیرند.)
در این سخنرانی کوتاه، «موراکامی» از همسرش که بیشتر از ۵۰ سال است با او زندگی می کند تشکر کرد و اظهار داشت که او اولین خواننده و بیشتر اوقات سخت گیرترین ویراستارش است. این نویسنده همین طور یادآوری کرد که وقتی دهه ها پیش اولین نشست امضای کتابش را در ایالات متحده برگزار کرد، تعداد انگشت شماری آمدند.
«موراکامی» به مخاطبان مراسم اظهار داشت: «یادم می آید با خودکاری در دستم نشسته بودم و کاری برای انجام دادن نداشتم. آن یک ساعت یکی از طولانی ترین ساعات عمرم بود.»
حالا چنین استقبال سردی غیرقابل تصور است. «موراکامی» نویسنده نادری است که هم شهرت ادبی بلندی دارد و هم بی نهایت در بین خوانندگان در سراسر دنیا محبوب است. رمان های جدید او با مهمانی های نیمه شبانه عرضه می شوند تا طرفداران پروپاقرص در کتابفروشی ها جمع شوند و همان لحظه که کتاب ها به فروش می رسند، نسخه هایی را بخرند. طرفداران آثار «موراکامی»، لیست موسیقی را که «موراکامی» در آثارش به آنها ارجاع داده ساخته اند و بر مبنای غذاهای موجود در رمان هایش کتاب های آشپزی منتشر نموده اند.
«موراکامی» مجموعه ای از جوایز برجسته ادبی جهانی همچون جایزه «فرانتس کافکا» را کسب کرده است و همیشه به عنوان یکی از شانس های دریافت جایزه نوبل ادبیات درنظر گرفته می شود. او درباره ی انبوه تماسهای پیش بینانه ای که هر سال در حدود زمان اعلام جایزه نوبل در ماه اکتبر دریافت می کند، اظهار داشت: «ما در این مرحله فقط به آن می خندیم.»
«آماندا اربن»، نماینده ادبی «موراکامی» اظهار داشت: «خوب است که وقتی نوبل به کسی داده می شود بتواند از قدرت نوبل استفاده نماید، اما فکر می کنم هاروکی همین حالا هم آنرا دارد. آثار او با خوانندگان در سرتاسر مرزها، در سرتاسر زبان ها، در سرتاسر فرهنگ ها، به شکلی صحبت می کند که من ندیده ام هیچ نویسنده دیگری به آن دست پیدا کرده باشد.»
کتاب های «موراکامی» در ایالات متحده، بیشتر از شش میلیون نسخه فروش داشته است و آثار بیشتری از وی در آینده در این کشور منتشر خواهند شد. پاییز سالجاری میلادی، انتشارات «Knopf» کتاب «رهاشدن یک گربه» را منتشر خواهد نمود که اثری کوتاه و گیرا درباره ی رابطه «موراکامی» با پدرش است. همین طور این انتشارات می خواهد سال آینده، کتابی درباره ی مجموعه صفحه های موسیقی کلاسیک او منتشر کند. این ناشر همین طور می خواهد قالب و طراحی جلد کتاب های قدیمی تر او را که بازهم تقاضای زیادی دارند با جلدهای جدید تغییر دهد.
موراکامی در ۷۷ سالگی بازهم به طرز قابل ملاحظه ای پرکار است. او بتازگی رمان جدیدی را به انتها رسانده که تابستان سال جاری در ژاپن منتشر خواهد شد و هم اکنون روند ترجمه به انگلیسی را طی می کند.
«موراکامی» بخش عمده ای از این رمان را سال گذشته، بعد از بهبودی از یک بیماری جدی نوشت که البته نخواست درباره ی آن توضیح بیشتری دهد. این بیماری سبب شد یک ماه در بیمارستان بستری شود و حدود ۱۸ کیلوگرم وزن بکاهد. بیمار بودن برای «موراکامی» که بطور معمول هر روز یک ساعت می دود، تجربه ای گیج کننده بود. وقتی بیماری اش حاد شده بود، هیچ میلی به نوشتن نداشت. وقتی بهبود پیدا کرد، با خیال راحت فهمید که اشتیاق نوشتن او را ترک نکرده است.
«موراکامی» درباره ی نوشتن رمان جدیدش اظهار داشت: «این یک جور رستاخیز است. من برگشتم.»
این نویسنده اظهار داشت که داستانی که به سراغش آمد، نسبت به کار قبلی اش متفاوت و خوش بینانه تر به نظر می رسید. این اثر همین طور قلمرو جدیدی برای اوست، برای اینکه اولین رمانی از «موراکامی» است که عمدتاً از دیدگاه یک زن نوشته شده است. برخی منتقدان، شخصیت های زن در داستان های موراکامی را یک بعدی، حاشیه ای و بیش از اندازه جنسی شده می دانند. علیرغم این انتقادها، او می گوید که نوشتن از دیدگاه یک زن جوان برایش تجربه ای متفاوت، اما به طرز شگفت انگیزی طبیعی بوده است.
«موراکامی» اظهار داشت: «من به آن زن تبدیل شدم.»
«موراکامی» علاقه ای به فاش کردن جزئیات زیادی درباره ی داستان نداشت، ولی گفت زن جوانی که در مرکز داستان قرار دارد، «کاهو» (Kaho) نام دارد که یک هنرمند و تصویرگر کتاب کودک است و در جریان کتاب همه چیز مسیر عجیبی پیدا می کند.
این نویسنده اضافه کرد: «او دختری بسیار معمولی است، نه خیلی خوش قیافه، نه خیلی باهوش، اما اتفاقات عجیب و غریب زیادی برای او و در اطرافش می افتد.»
وقتی پرسیده شد چه نوع اتفاقات عجیبی می افتد، لبخند زد.
«موراکامی» اظهار داشت: «این یک راز است.»
داستان های «موراکامی» اغلب در یک محیط عادی آغاز می شود، زنی که در ترافیک گیر کرده در شروع کتاب «۱Q۸۴، »، یا راوی درحال پختن اسپاگتی در شروع «کتاب پرنده کوکی و زن سه شنبه» داستان را شروع می کند و سپس همه چیز به یک واقعیت موازی و رویاگونه تغییر می کند.
«لکسی بلوم»، ویراستار آثار «موراکامی» در انتشارات «Knopf»، اظهار داشت: «او در دنیای ما آغاز می کند و بعد شما را به دنیای خودش می برد. شما حتی متوجه نمی شوید که آنجا هستید، ولی با او رفته اید.»
«موراکامی» احساس نمی کرد که مقرر است نویسنده شود. او که در حومه شهرهای «کوبه» و «اوساکا» بزرگ شد، تک فرزند حاصل ازدواج دو معلم بود و می خواست موسیقی دان شود اما نمی توانست خودرا برای تمرین کردن مجاب کند. او دانش آموزی متوسط و بی تفاوت بود، بخصوص وقتی صحبت از ادبیات ژاپن می شد.
«موراکامی» اظهار داشت: «راستش را بخواهید، در نوجوانی هیچ اثر ادبیات ژاپنی نخواندم، چون پدر و مادرم ادبیات ژاپنی تدریس می کردند، بدین سبب از آن متنفر بودم.» در عوض، او آثار نویسندگان آمریکایی مانند همینگوی، کاپوتی و فیتزجرالد، و کلاسیک های روسی مانند «جنایت و مکافات» و «برادران کارامازوف» داستایوفسکی را خواند.
«موراکامی» که اعتقاد دارد عشقی که به موسیقی داشت بیش از کتاب هایی که خوانده در تشکیل به نوشته هایش تأثیر داشته است، اظهار داشت: «من چیزهای زیادی از موسیقی خوب یاد گرفته ام: ریتم ثابت، ملودی و هارمونی زیبا و بداهه نوازی آزاد از جاز.»
«موراکامی» در دهه ۲۰ سالگی اش، یک باشگاه جاز به نام «پیتر کت»(Peter Cat) در غرب توکیو افتتاح نمود. او چند سال بود که باشگاه را اداره می کرد و یک روز، در حالیکه در یک مسابقه بیسبال بود، تصمیم گرفت که رمان بنویسد. وقتی نشست و دید برای نوشتن تقلا می کند، اهتمام کرد ابتدا به انگلیسی بنویسد، سپس آنرا باردیگر به ژاپنی ترجمه کند. نوشتن جملات به انگلیسی جلو چرخیدن افکارش را گرفت و به او کمک کرد تا سبک ساده و بی پیرایه خودرا توسعه دهد.
«موراکامی» تنها نسخه تایپ شده موجود خود از رمان «صدای باد را بشنو» را برای یک جایزه ادبی ویژه نویسندگان جدید ارسال کرد. او برنده شد و رمان در سال ۱۹۷۹، زمانیکه ۳۰ساله بود، در ژاپن منتشر گردید.
«موراکامی» حدودا به همان اندازه که به نویسندگی مشغول بوده، کتاب هایی را نیز از انگلیسی به ژاپنی ترجمه کرده است. او آثار غول های قرن بیستم مانند «ریموند چندلر»، «جی. دی. سلینجر» و «ریموند کارور» را ترجمه کرده است. او اغلب وقتی از نوشتن خودش خسته می شود به ترجمه روی می آورد با این نگاه که این کار مغز او را چابک نگه می دارد و ذهنش را به روی سبک های مختلف باز می کند.
شهرت بین المللی «موراکامی» در اوایل دهه ۱۹۸۰، زمانیکه رمان «شکار گوسفند وحشی» به انگلیسی ترجمه شد و در ایالات متحده تحسین ها را برانگیخت، به سرعت رشد کرد.
با این وجود حتی در حالیکه خوانندگان بسمت کتاب هایش هجوم می آوردند، با «موراکامی» اوایل کارش در وطنش به عنوان یک طردشده ادبی رفتار می شد. منتقدان او را به علت تاثیرپذیری بیش از اندازه از ادبیات غرب مورد انتقاد قرار می دادند و طرح های خیال پردازانه و سبک نثر ساده اش را کودکانه تلقی می کردند. این انتقادات دردناک بود و او برای چندین سال به خارج از کشور نقل مکان کرد و در اروپا و ایالات متحده زندگی کرد تا دور از هیاهوی انتقادات، هر چه می خواهد بنویسد.
موراکامی اظهار داشت: «من یه جور گوسفند سیاه بودم. آنها فکر می کردند که یک جاده اصلی در ادبیات وجود دارد و من در آن جاده نیستم، فکر می کردند آثارم یه جور نمایش جانبی است. بدین سبب من در صحنه ادبی ژاپن چندان راحت نبودم. در گذشته، حدودا این حس وجود داشت که منتقدان نمی توانند چیزهای مثبتی درباره ی من بگویند.»
این مورد با رشد جایگاه جهانی او و گسترش مخاطبان ادبیات ژاپن تغییر یافته است. موفقیت مموراکامی» راه را برای نویسندگان جوان تر ژاپنی که به تحسین بین المللی دست یافته اند، هموار کرد.
این روزها، موراکامی دیگر در خانه خودرا مثل قبل احساس غریبی نمی نماید. او اظهار داشت: «من پیرتر شدم و مردم به افراد پیر احترام می گذارند.»
نوشته های موراکامی در سالیان اخیر، نگاهی فلسفی تر و تاملی تر به خود گرفته است و این تغییر در کتاب «شهر و دیوارهای نامطمئنش» مشهود بود.
«موراکامی» در سالیان اخیر با شادمانی در روال معمول خود غرق شده است؛ بامداد زود برای نوشتن بیدار می شود، کارهای خانه مثل شستن ظرف ها و اتو کردن و دویدن را انجام می دهد.
«موراکامی» اظهار داشت: «نمی دانم چند رمان دیگر می توانم بنویسم. احساس می کنم بتوانم بیشتر انجام دهم، چون نوشتن داستان، درست مثل کاوش در خودم، کاری فوق العاده است. حتی وقتی پیر شدم، هنوز فضایی برای کاوش وجود دارد.»


منبع:

1404/11/28
14:28:25
5.0 / 5
11
تگهای خبر: تلویزیون , زندگی , ساخت , علم
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۷ بعلاوه ۲
مجله سرگرمی

NewsFun
newsfun.ir - حقوق مادی و معنوی سایت مجله سرگرمی محفوظ است

مجله سرگرمی

سرگرمی و طنز
مطالب سرگرمی و اخبار سلبریتی‌ها، مد و زیبایی، بازی‌ها و سرگرمی‌های آنلاین، رویدادهای فرهنگی و هنری، مطالب طنز و کمدی